کد خبر 137962
۱۸ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۰

هنرمند جانباز «قاسم هدی وند احمدی» در گفتگو با حیات:

یک رویای صادقه زندگی من را متحول کرد

یک رویای صادقه زندگی من را متحول کرد

قاسم هدی وند احمدی گفت: وقتی یک پایم را در منطقه چذابه از دست دادم و به شدت تحت تاثیر مشکلات اعصاب و روان قرار گرفتم، روزی به گوشه بیمارستان پناه آوردم و امام حسین (ع) را شفیع قرار دادم و از خدا خواستم تا حال بد من را تغییر دهد، همان شب هم مردی به خوابم آمد و گفت، اره ای که در انبار خانه است را بردار و کارت را شروع کن که این نقطه عطفی در زندگی من شد و تا به امروز ادامه پیدا کرده است و من بدون داشتن استاد، اسامی متبرک خداوند و ائمه معصومین (علیهم السلام) و آیه های قرآن کریم را معرق کاری می کنم.

قاسم هدی وند احمدی، جانباز 70 درصد و کارآفرین هنرمند در گفتگو با خبرنگار حیات اظهار داشت: سال 1326 در خانواده ای کشاورز در ورامین به دنیا آمدم و به یاد دارم که دوران کودکی من و 5 برادر و سه خواهرم در زمین های کشاورزی سپری شد.

احمدی ادامه داد: در سال 1342 برای اولین بار نام امام خمینی(ره) را شنیدم، مراسم اربعین بود و من هم حدودا پانزده سال داشتم که به اتفاق تعدادی از دوستانم به امام زاده پیشوا رفتیم و ناگهان دیدیم شخص کفن پوشی بالای بام امام زاده قرار گرفته و شعار های ضد حکومتی می ده، ناگهان نیروهای نظامی شاه مراسم را بهم ریختند و ما هم که جوان بودیم خود را به دل گندم زار های اطراف زدیم و از دیده مامورین پنهان شدیم، اما با این وجود تعدادی از بچه ها تیر خورده بودند و در گندم زار ها افتادند.

این جانباز هنرمند بیان داشت: چند سالی گذشت تا اینکه در سال 1348 ازدواج کردم و برای تامین معاش خانواده مجبور شدم به اتفاق یکی از دوستانم به کارخانه چیت سازی شهرری بیایم و در آنجا استخدام شدم، اما با توجه به سن کمی که داشتم زرق و برق های جعلی پایتخت من را هم فریب داد، یادم می آید که ماه رمضان رسیده بود و من با یکی از دوستانم به سینما رفته بودم و پس از بازگشت ناگهان نگاهمان به حسینه ای افتاد که تعدادی اطراف آن جمع شده بودند، همین مسئله باعث شد تا شرمندگی سراسر وجودم را بگیرد و فردای همان روز تصمیم گرفتم تکیه ای دایر و خود را وقف ائمه اطهار (علیهم السلام) کنم.

هدی وند احمدی عنوان کرد: از همان سال های پایانی حکومت پهلوی، چند باری به قم رفتم تا توضیح المسائل امام خمینی (ره) را تهیه کنم و به اعضای هیئت برسانم و در همین اثنا، نهضت انقلابی مردم هم شدت بیشتری گرفته بود و هیئت ما هم روز به روز گسترده تر می شد و نفوذ بیشتری بین اقشار جوان جامعه پیدا می کرد، برای نمونه در روز هفده شهریور به اتفاق چند تن از بچه های هیئت در تظاهرات میدان شهدا شرکت کردیم و چند تن از بچه ها هم آن جا هدف گلوله دژخیمان شاه قرار گرفتند.

این جانباز 70 درصد اشاره داشت: 12 بهمن ماه که از راه رسید، من و تعدادی از بچه های هیئت از اعضای انتظامات امام (ره) در محله شهر ری بودیم و پس از ورود ایشان به مدرسه رفاه نیز به آن جا رفتیم و در آن جا پاس می دادیم.

قاسم هدی وند احمدی افزود: بعد از انقلاب نیز مدتی در کارخانه ای کارگری کردم و سپس در سال شصت برای آزاد سازی منطقه چذابه اول به پادگان شهرری برای آموزش و سپس به پادگان شهید بهشتی اهواز جهت اعزام به منطقه منتقل شدم و بعد از آن هم بلافاصله ما را به تنگه چذابه فرستادند و آنجا شرایط سختی حکم فرما بود، تا جایی که ما بعد از استقرار در خاکریز هایمان به مدت حدود 12 ساعت نتوانستیم سر از خاکریز بیرون کنیم، اما با همه این وجود توانستیم دشمن را به عقب نشینی وادار کرده و تنگه چذابه را آزاد کنیم، اما فردای همان روز نیز در تاریخ 20/11/1360 ترکشی به پای من اصابت کرد که تقریبا از مفصل زانو پای من قطع شده بود و فقط تکه ای از آن بند شده بود و من با همان حال پای خود را بستم و به عقب جبهه منتقل شدم و نهایتا در بیمارستان شیراز پای من را قطع کردند و برای حدود دو ماه هم آنجا بستری شدم.

احمدی در پایان گفت: پس از دوران نقاهت، به هنر معرق کاری روی آوردم و در سال 1387 نیز توانستم مجوز کارگاه آموزشی خود را از سازمان میراث فرهنگی دریافت کنم و از همان زمان در قسمتی از خانه کوچکم در ورامین کارگاهی دایر کردم و به افراد علاقمند به صورت رایگان این هنر را آموزش می دهم و در نمایشگاه هایی هم که برپا می کنم بسیاری از آثار هنری خود را نیم بها عرضه می کنم تا علاقمندان به هنر معرق کاری بتوانند از آن بهرمند شوند.

گفتگو از پوریا بهرادکیان

برچسب‌ها